خدایا![]()
ســوالـی دارم از تـوای خدایا
چـرا تـــوآفریــدی عـاشقی را
ندانستی مگردردش چه باشد
نمی دانی برآن درمان نباشد
تودرد بی وفایـیی راچــشیدی
توبغــض بی نوایی راشنیدی
بدانستی زچه مجنون شدم من
بفهمـیدی چراپرپرشد این تن
تـــــوجانان خالق هرآرزویی
بگوازدرد عاشق توچه جویی
بدیدی که جدایی خون به پاکرد
چرامعشوقه عاشق را رها کرد
كنار پنجره بودم كه آسمان باريد
صداي مرگ برايم رهاترين دل بود
هجوم خلوت شبهاي سرد و مهتابي
چقدر زندگيم بي تو سخت و مشكل بود
![]()
كنار پنجره بودم هوا پر از غم بود
ز قلب ثانيه ها بوي هوش مي آمد
تمام صورت شب خيس اشك بود ولي
صداي گام غريبي به گوش مي آمد
![]()
كنار پنجره بودم غريبه اي آمد
غريبه بود ولي چشمهاي گرمي داشت
به شيوه گل مريم مرا صدا مي كرد
بلور يخ زده قلب من ترك برداشت
![]()
و ايستاد كنارم براي يك لحظه
تمام قصه غمهاي من هويدا بود
به چشمهاي غريبش نگاه كردم باز
چقدر برق نگاهش شبيه دريا بود
پیش از تو قصه هایم بی معنا بودوشعرهایم
بدون قافیه
ادامه شبها شب بود وفردا هر روز می آ مدو
نمی آمد
اما با تو درپس شبهای تاریک روزهای قشنگی
بودند که جرات صبح شدن پیدا
کردند.
زندگی ام با تو معنا گرفت زیباترین شعرهایم
را با نام تو خواهم سرود وبهترین روزها را با
یاد تو زندگی خواهم کرد
یکی می گفت حرف حرف دل هر
چی اون بگه
حالا که دلت میخاد بری و با دیگری
باشی
دل من میگه بعد از تو ورود به قلب
شکسته ام ممنوع!
