تبليغاتX
~~ گناه عشق ~~
...
تو یعنی گونه های غنچه ای را
به رسم مهربانی ناز کردن
تو یعنی کوچه باغ آرزو را
به روی گام یاسی باز کردن
تو یعنی وسعت معصوم دل را
به معنای شکفتن هدیه دادن
تو یعنی بوته ای از رازقی را
میان حجم گلدانی نهادن
تو یعنی جستجوی آبی عشق
تو یعنی فصل پک پونه بودن
تو یعنی قصه شوق کبوتر
تو یعنی لذت سبز شکفتن
تو یعنی با تواضع راز دل را
به یک نیلوفر بی کینه گفتن
تو یعنی وسعتی تا بی نهایت
تو یعنی نغمه موزون باران
تو یعنی تا ابد ایینه بودن
برای خاطر دلهای یاران
تو یعنی در حضور نیلی صبح
گلی را به بهار دل سپردن
تو یعنی ارغوانی گشتن و بعد
هزاران دست تنها را فشردن
تو یعنی مثل شبنم عاشقانه
گلوی یاس ها را تازه کردن
تو یعنی حجم رویای گلی را
میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی پونه را زیر باران
میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی بی ریا چون یاس بودن
و یا به شهر شبنم ها رسیدن
تو یعنی انتظار غنچه ها را
میان شهر رویا خواب کردن
تو یعنی غصه های زرد دل را
به رنگ نقره مهتاب کردن
تو یعنی در سحرگاهی طلایی
به یک احساس تشنه آب دادن
تو یعنی نسترن های وفا را
به رسم مهربانی تاب دادن
تو یعنی غربت یک اطلسی را
ز شوق آرزو سرشار کردن
تو یعنی با طلوع آبی مهر
صبور و شوق آرزو سرشار کردن
تو را آن قدر در دل می سرایم
که دل یعنی ترا زیبا سرودن
فدای تو شقایق احساس
و رویای بی آغاز سرودن



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 19 بهمن1386ساعت 14:40 توسط ..:: فرشید ::..

مث اون موج صبوری که وفاداره به دریا

تو مهی مثل حقیقت مهربونی مث رویا

چه قدر تازه و پکی مث یاسای تو باغچه

مث اون دیوان حافظ که نشسته لب طاقچه

تو مث اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر

مث اون حرفی که ناگفته می مونه دم آخر

تو مث بارون عشقی روی تنهایی شاعر

تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافر

مث برق دو تا چشمی توی یک قاب شکسته

مث پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بسته

مث اون مهمون خوبی که میآد آخر هفته

مث اون حرفی که از یاد دل و پنجره رفته

مث پاییزی ولیکن پری از گل های پونه

مث اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه

تو مث چشمه آبی واسه تشنه تو بیابون

تو مث یه آشنا تو غربت واسه یه عاشق مجنون

تو مث یه سرپناهی واسه عابر غریبه

مث چشمای قشنگی که تو حسرت یه سیبه

چشمه ی چشمای نازت مث اشک من زلاله

مث زندگی رو ابرا بودنت با من محاله

یک روزی بیا تو خوابم بشو شکل یک ستاره

توی خواب دختری که هیچ کس و جز تو نداره

تو یه عمر می درخشی تو یه قاب عکس خالی

اما من چشمام رو دوختم به گلای سرخ قالی

تو مث بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا

بی خبر رفتی و خواستی بمونم تنهای تنها

تو مث دفتر مشقم پر خطای عجیبی

مث شاگردای اول کمی مغرور و نجیبی

دل تو یه آسمونه دل تنگ من زمینی

می دونم عوض نمی شی تو خودت گفتی همینی

تو مث اون کسی هستی که میره واسه همیشه

التماسش می کنی که بمون اون میگشه نمیشه

مث یه تولدی تو مث تقدیر مث قسمت

مث الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت

مث نذر بچه هایی مث التماس گلدون

مث ابتدای راهی مث اینه مث شمعدون

مث قصه های زیبا پری از خوابای رنگی

حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی

پر نازی مث لیلی پر شعری مث نیما

دیدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ یلدا

بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد

دید یارش داره میمیره موند ش و صرف نظر کرد
__________________
 



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 8:9 توسط ..:: فرشید ::..

سلام اي تنها بهونه واسه ي نفس كشيدن
هنوزم پر مي كشه دل براي به تو رسيدن
واسه ي جواب نامت مي دونم كه خيلي ديره
بذا به حساب غربت نكنه دلت بگيره
عزيزم بگو ببينمكه چه رنگه روزگارت
خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب كنارت
سر تو مهربوني بذاري به روي شونم
تو فقط واسم دعا كن آخه دنبال بهونم
حالم رو اگه بپرسي خوبه تعريفي نداره
چون بلاتكليفه عاشق آخه تكليفي نداره
نكنه ازم برنجي تشنه ام تشنه ي بارون
چه قدر از دريا ما دوريم بيگناهيم هر دو تامون
بد جوري به هم مي ريزه من و گاهي اتفاقي
تو اگه نباشي از من نمي مونه چيزي باقي
مي دوني كه دست من نيست بازياي سرنوشته
رو قشنگا خط كشيده زشتا رو برام نوشته
باز كه ابري شد نگاهت بغضتم واسم عزيزه
اما اشكات رو نگه دار نذار اينجوري بريزه
من هنوز چيزي نگفتم كه تو طاقتت تموم شد
باقيش و بگم مي بيني گريه هات كلي حروم شد
حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني
من نگاهت بكنم تو تو چشام عشق رو ببيني
يادته من و تو داشتيم ساده زندگي مي كرديم
از همين چشمه ي شفاف رفع تشنگي مي كرديم
يه دفه يه مهمون اومد عقلم رو يه جوري دزديد
دل تو به روش نياورد از همون دقيقه فهميد
اولش فكر نمي كردم كه دلم رو برده باشه
يا دلم گول چشاي روشنش رو خورده باشه
اما نه گذشت و ديدم دل من ديوونه تر شد
به تو گفتم و دلت از قصه ي من با خبر شد
اولش گفتم يه حسه يا يه احترام ساده
اما بعد ديدم كه عشقه آخه اندازش زياده
تو بازم طاقت آوردي مث پونه ها تو پاييز
سرنوشت تو سفيده ماجراي من غم انگيزه
بد جوري ديوونتم من فكر نكن اين اعترافه
هميشه نبودن تو كرده اين دل و كلافه
مي دونم فرقي نداره واست عاشق بودن من
مي دونم واست يكي شد بودن و نبودن من
مي دونم دوسم نداري مث روزاي گذشته
من خودم خوندم تو چشمات يه كسي اين رو نوشته
اما روح من يه درياست پره از موج و تلاطم
ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم
آخ چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن
من كه آسمون نبودم اما عشق تو يه ماهه
سرزنش نكن دلم رو به خدا اون بي گناهه
تو كه چشماي قشنگت خونه ي صد تا ستاره س
تو كه لبخند طلاييت واسه من عمر دوباره س
بيا و مثل گذشته جز به من به همه شك كن
من بدون تو مي ميرم بيا و بهم كمك كن...
__________________




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386ساعت 17:47 توسط ..:: فرشید ::..




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 6 بهمن1386ساعت 13:50 توسط ..:: فرشید ::..



ای شب از رويای تو رنگين شده
سينه از عطر توام سنگين شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زآلودگی ها کرده پاک

ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایهء مژگان من
ای ز گندمزارها سرشارتر
ای ز زرین شاخه ها پر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با توام ديگر ز دردی بيم نيست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست

ای دل تنگ من و این بار نور؟
هایهوی زندگی در قعر گور؟

ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پيش از اینت گر که در خود داشتم
هرکسی را تو نمی انگاشتم

درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش، نيش ماران يافتن
زهر در لبخند ياران يافتن
زر نهادن در کف طرارها


آه، ای با جان من آميخته
ای مرا از گور من انگيخته
چون ستاره، با دو بال زرنشان
آمده از دور دست آسمان
جوی خشک سينه ام را آب تو
بستر رگهايم را سيلاب تو
در جهانی اینچنين سرد و سياه
با قدمهایت قدمهايم براه

ای به زير پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گيسويم را از نوازش سوخته
گونه هام از هرم خواهش سوخته
آه، ای بيگانه با پیرهنم
آشنای سبزه واران تنم
آه، ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمين های جنوب
آه، آه ای از سحر شاداب تر
از بهاران تازه تر سيراب تر
عشق ديگر نيست اين، اين خيرگيست
چلچراغی در سکوت و تيرگيست
عشق چون در سينه ام بيدار شد
از طلب پا تا سرم ايثار شد

اين دگر من نيستم، من نيستم
حيف از آن عمری که با من زيستم
ای لبانم بوسه گاه بوسه ات
خیره چشمانم به راه بوسه ات
ای تشنج های لذت در تنم
ای خطوط پيکرت پيرهنم
آه می خواهم که بشکافم ز هم
شادیم یک دم بيالاید به غم
آه، می خواهم که برخيزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم های های

اين دل تنگ من و اين دود عود ؟
در شبستان، زخمه های چنگ و رود ؟
اين فضای خالی و پروازها؟
اين شب خاموش و اين آوازها؟

ای نگاهت لای لائی سِحر بار
گاهوار کودکان بيقرار
ای نفسهایت نسیم نیمخواب
شسته از من لرزه های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیا های من

ای مرا با شور شعر آميخته
اينهمه آتش به شعرم ريخته
چون تب عشقم چنين افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی

 





لينك ثابت نوشته شده در شنبه 6 بهمن1386ساعت 13:48 توسط ..:: فرشید ::..

بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !


در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد


يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم


ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ


يادم آيد : تو بمن گفتي :
ازين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينة عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن !


با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پيش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت !
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد


يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم


رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم !
بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 6 بهمن1386ساعت 13:28 توسط ..:: فرشید ::..

                                                   زیر درخت آرزو

    می خوام یه قصزی بسازم             پنجره هاش آبی باشه

     من باشم و تو باشی و                    یک شب مهتابی باشه

     می خوام یه کاری بکنم                  شاید بگی دوسم داری

     می خوام یک حرفی بزنم                 که دیگه تنهام نزاری

     می خوام برات از آسمون                   یاسای خوشبو بچینم

     می خوام شبا عکس تو رو                تو خواب گل ها ببینم

      کاشکی بدونی چشمات و                به صد تا دنیا نمی دم

       یه موج گیسوی تو رو                         به صد تا دریا نمی دم

       کاش تو هوای عاشقی                   همیشه پیشم بمونی

         از تو کتاب زندگی                          حرفای رنگی بخونی

         حتی اگه دلت نخواد                          اسم تو . تو قلب منه

        چهره ی تو یادم میاد                         وقتی که بارون می زنه

         امشب می وخوام برای تو                    یه فال حافظ بگیرم

          اگر که خوب درنیومد                          به احترامت بمیرم

          امشب می خوام رو آسمون               عکس چشات رو بکشم

            اگر نگاهم نکنی                             ناز نگاتو بکشم

            می خوام تو رو قسم بدم                    به جون هر چی عاشقه

           به جون هر چی قلب صاف                        رنگ گل شقایقه

              یه وقتی که من نبودم                          بی خبر از اینجا نری

               بدون یه خداحافظی                           پر نزنی تنها بری

              وقتی که اینجا بمونی                    بارون قشنگ و نم نمه

                هوای رفتن که کنی                      مرگ گلای مریمه




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 5 بهمن1386ساعت 15:58 توسط ..:: فرشید ::..

                                         خیال

                         دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود

                                                                      تو در کنار من بشینی؟..... محال بود

                         هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود

                                                                          چشمان مهربان تو پاک و زلال بود

                         پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری

                                                                        با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود

                         نشنید لحن عاشق من را نگاه تو

                                                                          پرواز چشم های تو محتاج بال بود

                         سیب درخت بی ثمر آرزوی من

                                                                        یک عمر مانده بود ولی کال کال بود

                         گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت

                                                                       گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود

                         یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود

                                                                        سهم من از عبور تو رنج و ملال بود

                        چیزی شبیه جام بلور دلی غریب

                                                                        حالا شکست وای صدای وصال بود

                       شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد

                                                                            اما نه با خیال تو بودم حلال

           




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 5 بهمن1386ساعت 15:38 توسط ..:: فرشید ::..

برگرد

برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش قلبم غبار دارد و معنا نمی شود بی تو شکست و پنجره رو به آسمان غم در حریم آبی دل جا نمی شود دریای تو پناه نگاه شکسته است هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی اما بدون تو که گلی وا نمیشود دردیست انتظار که درمان آن تویی این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود زیباترین گلی که پسندیده ام تویی گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود بی تو شکسته شد غزل آشناییم شبنم گل نگاه مرا باز شسته است دل در کنار یاد تو تنها نمی شود گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود باران کویر روح مرا می برد به اوج اما دلم بدون تو شیدا نمی شود رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود رویای من همیشه به یاد تو سبز بود رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود رفتی و دل میان گلستان غریب ماند دیگر بهار محو تماشا نمی شود یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود دل های منتظر همه تقدیم چشم تو امروز بی حضور تو فردا نمی شود

\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\

خیلی سخته

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟ خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 10:32 توسط ..:: فرشید ::..

تو مثل اونا نباش اونا مارو دوس ندارند
تو اطاقشون گل مصنوعي بيشتر مي ذارند
تو مثل اونا نباش چون زير بارون نمي رند
مثل ليلي نمي شند تو خواب مجنون نمي رند
تو مثل اونا نباش اونا واسم بس نبودند
اونا مثل نقش معبدا مقدس نبودند
تو مثل اونا نباش اونا وفادار نبودند
محض خاطر کسي هيچ شبي بيدار نبودند
تو مثل اونا نباش اونا شکستن بلدند
به حساب خود خواهيم نذار ولي اونا بدند
تو مثل اونا نباش اونا ازم جدا شدند
بي دليل شکستن و رفتن و بي وفا شدند
تو مثل اونا نباش مثل همين حالات بمون
خيلي آروم و زلال و با وفا و مهربون...
 
__________________
 
اوني که گفتم نرو گفت نميشه
ديروز ديگه رفت واسۀ هميشه
وقتي ميخواست بره منو صدا کرد
وايساد و تو چشماي من نگا کرد
گفت ميدوني خودت واسم عزيزي
اين اشکارم بهتره که نريزي
بايد برم سفر واسم بهتره
ولي کسي که مونده عاشقتره
تقدير ما از اولم همين بود
يکي تو آسمون، يکي زمين بود
هر جا برم هميشه ايرونيم
غرق يه جور حسّ پريشونيم
خدا نخواست هميشه پيشم باشي
ولي مهم اينه که مريم باشي
تو تقدير ما هرچي حيرونيه
مال خطوط روي پيشونيه
شايد اگه دائم بودي کنارم
يه روز ميديدم که دوست ندارم
ميخوام برم که تا ابد بمونم
سخته براي هردومون؛ ميدونم
گريه نکن گريه هاتو نگه دار
لازم ميشه گريه براي ديدار
نذار که پُر گريه بشه خاطره
هرکي که اشک نريزه عاشقتره
اون کسي که ميخواد بشه ستاره
هيچ چاره اي بجز سفر نداره
بذار برم يه مدتي بمونم
شايد که قدر اينجا رو بدونم
اصلا شايد اونجا دوام نيارم
يا ناتموم بمونه اونجا کارم
دعا نکن اونجا بهم نسازه
آدم که حرفش دوتا شد مي بازه
رفتن من شايد يه امتحانه
واسه شناسايي اين زمانه
خودم ميرم، عکسام ولي تو قابه
ميشنوه حرفو ولي بيجوابه
بارون که باريد برو زير بارون
به ياد ديداراي اون روزامون
تو چمدونم پُر عطر ياسه
چشمام با چشماي تو در تماسه
فکر نکني دوري و اونجا نيستي
قلب من اينجاست، تو تنها نيستي
رفتن من بازي سرنوشته
هموني که رو پيشونيم نوشته
يه کاري کن اين رفتن موقت
آدما رو نندازه توي زحمت
نذار که نقطه ضعفتو بدونن
پشت سرِ من و تو چيز بخونن
منتظر شعرا و نامه هاتم
غصه نخور زندگي رنگارنگه
يه وقتايي دور شدنم قشنگه
ديگه سفارش نکنم عزيزم
نذار منم اينجوري اشک بريزم
شايد يه روز به همديگه رسيديم
همديگه رو شايد يه جايي ديديم
شايد يه روز ديدي که توي جاده
يه آشنا منتظرت وايساده
شايدم اين ديدار آخرينه
اگر که باشه زندگي همينه
مراقب گلدون اطلسي باش
يه وقتايي منتظر کسي باش
کسي که چشماش يه کمي روشنه
شايد يه قدري ام شبيه منه
کسي که چون مي خواد بشه ستاره
هيچ چاره اي به جز سفر نداره
داغ دلت هروقت که ميشه تازه
بهش بگو با روزگار بسازه
ديگه بايد برم که خيلي ديره
فقط نذار خاطرمون بميره
اون رفت و از دور دسّاشو تکون داد
خوبياشو يه بار ديگه نشون داد
همه ميگن فقط يه روزه رفته
انگار ولي گذشته صد تا هفته
با اينکه قلبش بي ريا و پاکه
چون رفته دنيا پُر گرد و خاکه
اي کاش نميرفت و سفر نميکرد
يا لا اقل منو خبر نميکرد
اما نه، خوب شد که منو خبر کرد
اشکام وديد و بعد از اون سفر کرد
از وقتي رفت دسام به آسمونه
شايد پشيمون بشه و بمونه
خودش ميگفت چونکه بشه ستاره
هيچ چاره اي به جز سفر نداره
انقد مي شينم که بشه ستاره
بياد به کشور خودش دوباره
فهميدم امروز سفرم يه درده
من چه کنم اگر که بر نگرده
پشت سرش آب ميريزم يه دريا
شايد پشيمون شه نمونه اونجا
الهي که بدون هيچ فرودي
بشه ستاره و بياد به زودي
الهي که تموم چش به راها
بياد سفر کردشون از تو راها
الهي هيچ جايي سفر نباشه
هيچ چشمي منتظر به در نباشه...
 



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 19 دی1386ساعت 13:1 توسط ..:: فرشید ::..

با سلام بر همه دوستان عزیزی که به من سر میزنن!

 

یکی از دوستان گفته بوود که مطالبتو از جاهای دیگه کپی برداری می کنی!

با تشکر از شما که به مطالب دقت می کنید در جواب ایشون باید بگم چندتا مطلب آخر از

اشعار << استاد شاملو >> هستن که خیلی من از شعرهاش خوشم میاد . پس باید

همونطور تو وبلاگم بنویسمشون نه؟!!!

نمیدونم باید چه ویرایشی رو اوونا انجام بدم؟!!!




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 19 دی1386ساعت 12:53 توسط ..:: فرشید ::..

پرسید که چرا دیر کرده است ؟
نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است ؟
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است
تنها دقایقی چند تاخیر کرده است
گفتم امروز هوا سرد بوده است
شاید موعد قرار تغییر کرده است
خندید به سادگیم آینه و گفت
احساس پاک تورا زنجیر کرده است
گفتم ار عشق من چنین سخن مگوی
گفت : خوابی سالها دیر کرده است
در ایینه به خود نگاه میکنم آه
عشق او عجیب مرا پیر کرده است
راست گفت آیینه که منتظر نباش
او برای همیشه دیر کرده است

                                          

دلم براي کسي تنگ است

دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است

دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد

دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند


دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد

دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد

دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد

دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد

دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد

دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست

دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده

دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده

دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است

دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است

دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است

دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه است

دلم براي کسي تنگ است که محرم اصرار است

دلم براي کسي تنگ است که راهنمايي زندگيست

دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند

دلم براي کسي تنگ است که دوست نام اوست

دلم براي کسي تنگ است که دوستيش بدون (( تا )) است

دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ دل تنگيهايم است

دلم براي کسي تنگ است .............

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 13 دی1386ساعت 12:45 توسط ..:: فرشید ::..

تمام راه پرشده بود از نیامدن تو

                                   و نرفتن من

فاصله ها شعله می کشیدند

و خارها دست یکدیگر را می فشردند

 

حالا پنجره ها کوتاه شده اند

                            و خانه

                                  خالی از حضور مکرر حسی ست

                                                                       که گلدانها را به عشوه وامی دارد

 

تمام نرفتنم را دویده بوده ام

و خوابی را که در حال تعبیر شدن بود

                                      و هیچ کبریتی

                                                    شعله ی شب نیامدن تو را

                                                                                  روشن نمی کرد

 

حالا تمام راه پرشده است از نیامدن تو

 

و رزهای صورتی

                در گلدان سفالی

                               پیغام عاشقانه ی خود را

                                                             خمیازه می کشند...

این نامه را برای تو می نویسم

گوش کن عزیزم

بین ما فاصله ای نیست

ـبه جزدوری شما-

که آن هم(البته)

از قلم نمی افتد

اگر حالم را خواسته باشی:

-دور از تو اشیاء واقعیتی اضافی دارند

-دلفین ها در خلیج فارس می میرند

-در عربستان زن های ۳۸ ساله را به طواف کعبه راه نمی دهند

-تیشه ی فرهاد(گاهی) بر کمر بیستون داغ ها را لاله می کشد

-و فرصت شیرینگی کشدار می شود(وکمی بی حوصله)

-هر صبح از قاعده ی کوچه که ریخته می شوم توی خیابان

-آسان می شوم توی یک کیف دستی «دیزل»

(آویزان بر شانه ی خودم )

و آن وقت

تو آرام آرام در میان پرسه هایم فاسد می شوی

 

دیگرحرفی ندارم(فعلا خداحافظ)

 

(می بینی چه راحت فرصت ها توی حرف هایم پاره می شوند

و هق هق ها سطرهایم را تصاحب می کنند؟)

 

ملاقات تاریخ می آیم

شاهرگ هایم به سمت« شوش» و خطوط چشمانم به سمت «آتن» تیر می کشد

تاریخ من گم شده است

 

کجای من به سوگلی حرمسرای« اسکندر »شباهت دارد؟

(به جز جای کبودی انگشتان تاریخ

بر جای جای گلویم

که با تقلایی هراسناک

در زیر سربند های مشکی و سرخم

پنهان می شوند؟)

 

تو گفتی :«بی خیال تاریخ باشم»

 

حالا  چقدر تو نیستی

ومن فقط طرح مبهمی از خطوط شرقی چهره ی تو را به یاد می آورم

امروز روز اول پاییز است

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 11 دی1386ساعت 19:23 توسط ..:: فرشید ::..

آفتابی بودی

در پریشانی تندر و باد

و سپیده دمی سیال

در اندیشه ی ابری خونبار

آن چه در من نهادی

طلسمی ست

ویران کننده ی

اسارت و تنهایی

شبگیران

آن دم

که زنجره های بی تاب

سکون تیرگی را به سخره می گیرند

و آن دم

که شب بو های خاموش

ورد معطر خویش را بر آبی و خاکی

تلاوت می کنند

پلک های نمناک من

در پی نشانی از نفس های تو

هوای شهر را ورق می زنند...

نگاهت

تازیانه است و حلاوت

و زبانت

آ میزه ای از گزش ها و نوازش ها

با تو

خود نمی دانم که کیستم؟

لطافت آویشنی در تابش بهار

و یا

نکوهش خاربنی در خشکی صحرا؟

هر شب

گهواره ی پریشان من

در دست بادهاست

قاصدانی گستاخ و مهرورز

از سوی تو

که گاه

بی رحم و ناگوار

لطمه ام می زنند

و گاه

حریری از بهار

بر پیکرم

می کشند...

گویی

هزارسال است

که هرشب یاد تو

 سایه ای ست لغزنده از نوازش و گرمی

که به آ رامی

بر گونه ام دست می کشد

مروارید تو را در چشمانم می کارد

و از مژه هایم

حصاری محکم

بر گرد آن فرو می بندد... 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 6 دی1386ساعت 10:32 توسط ..:: فرشید ::..

 

بی تو

       محموله ای ست از بار جهان

                            بر شانه های من

                                    و اندوهی که مرا در خود

                                                         استحاله ای دردناک می دهد

 

دریغا

        معمای خویش

                راز سر به مهریست

                         که در افسون تیره ی شب

                                                    پیوسته با من است

آن دم

        که بغضی مبهم

                     سینه ام را 

                              تا شیشه ی نگاه

                                        در خود می فشارد

                                              نمی دانم که ساحت کدامین  میدان

                                                                        فریادم را به پروازی ابدی

                                                                                         در خود

                                                                        فرا میخواند؟

 

گفتی که به خویشم وا می گذاری

                             تا بار آتش و خاکستر را

                                         بر گردونه ی حس ملتهبم

                                                              تا جایگاه هدایت برم

    اما نمی دانی که من

                  درتقدیر هماره ی خویش

                                     قلبم را به آتش تیزی سپرده ام

                                                      که بسترنرم خاکستر را

                                                                      هرگز

                                                                       درخواب هم نمی بیند.

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 6 دی1386ساعت 10:31 توسط ..:: فرشید ::..

آن روز وقتی که باران می بارید در انتظار تو بودم.تو و آواز برگ.صدایی در درون من نام تو را می خواند.و

باران پیوسته می بارید...

به پایان زمان چیزی بیشتر از هذیان ستاره ها نمانده بود.سپیده در اسارت بود ومن در زنجیرهای گران.

و باران همچنان می بارید...

بدون تو بر چرخان ترین نقطه ی زمین ایستاده بودم ولی با یاد تو به سر میبردم.گیسوانت شاهپرک های

گریزان را می مانست بر چهره ی مات صحراوچشم هایت ستاره هایی را در دورترین گوشه های تاریک

زمین. لبخند بر لبانت ماسیده بود.بر چهره ات منحنی های رنگین نور می چرخیدند.و باران همچنان

می بارید...

من از سرزمینی دور دست ورازآلود برگشته بودم.دستهایم سرشار از حسرتی ها و اشکها بود.درختی در

 سینه ام جوانه می زد.گیسوانم خیس و پریشان بود.و تو همچنان که بر جای خویش ایستاده بودی دور و

دورتر می شدی.من به سوی تو می آمدم.و باران همچنان می بارید...

آن روز حیرتم را پرواز نوری در هم می شکست.پرنده ای سنگین بال به سرزمین شعر من فرود می

آمد.باران مهتاب را می شست وشکوفه های سپید سیب را نیز. شعله ی عشق در قلب کوچک بنفشه

ها سرکش تر می شد.باران گیسوان بلند گندم ها را پریشان می کرد.بیدها در فاصله ی ثابت میان من و

توبه باران گوش سپرده بودند.من در برابر تو ودر خیال توبودم.و باران همچنان می بارید...

 

آن روز وقتی که باران می بارید در انتظار تو بودم.در انتظار بازگشت تو.ابرها پنجه می فشردند.و من تورا

می سرودم.چشمهایم چشم هایت را .و قلبم سرنوشتت را.وباران همچنان می بارید...

آن روز زیر باران تو از من دور می شدی ومن به تو نزدیک.فاصله ی بین من وتو ثابت بود.نارون ها چشم

می گشودند و به باران دل می سپردند.پنجره ها خیس وساکت بودند.در دست های تو زمان بود

وپروانه های رقصان سکوت.در افق دوردست نگاه تو شقایق ها می روییدنداما لب های توصخره هایی

رامی مانست صبور و خویشتن دار.وباران همچنان می بارید...

آن روز وقتی که باران می باریدمن جوانه ها را می دیدم که در نگاه باران می شکفت.در انتظار تو بودم

ولی تو در دورترین نقطه ی زمین ایستاده بودی.در نگاهت دیوارها بالا می رفت.به من می نگریستی اما

مرا نمی یافتی.دست مرا می فشردی ولی در فاصله ی ثابت میان من وتو چاهی دهان می گشود.وباران

همچنان میبارید. 


ازتو عبور کرده ام

چونان که نسیم از گردنه های دشوار

راه گریز بر من بسته نیست

چرا که به هیاهوی لرزان قدم های خویش

در گردش هوا

گوش سپرده ام

تا جای پای پلک های بلندم را

در فاصله ی میان شوراب و گندمزار

تنظیم کنم

زمان حرکت خطی ثانیه ها نبود

چرخه ی گیجاگیج نفس های تو بود

در تراوش از پوسته ی حبابی

که عشق اش می پندارند

بیرون

باران پاییزی

غبار مرگ اندود نفس های شهر را می روبد

واینجا

در محبس دیوار راه گریز بر من بسته نیست

چرا که نظاره گر جویبار اشک خویشم

در برهوت کاغذهای بی دفتر




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 6 دی1386ساعت 10:25 توسط ..:: فرشید ::..

 

از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد .

از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت:سقوط سلسله ي قلب جوان .

از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپاي love است .

از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است .

از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد .

از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که هرگز تنها نيست .

از استاد فيزيک پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتي هست که قلب را به سوي خود مي کشد .

از استاد انشا پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها موضوعي است که مي توان توصيفش کرد .

از استاد قرآن پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها آيه اي است که در هيچ سوره اي وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها توپي هست که هرگز اوت نمي شود .

از استاد زبان فارسي پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها کلمه اي هست که ماضي و مضارع ندارد .

از استاد زيست پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها ميکروبي هست که از راه چشم وارد مي شود .

از استاد شيمي پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها اسيدي هست که درون قلب اثر مي گذارد.

از خودم پرسيدم عشق چيست؟گفتم …………………….

دوست دارم تا اخرین نفس عزیزم




این آخرین تلاشمه
واسه بدست آوردنت
باور کن این قلب و نرو
این التماس آخره
چقدر می خوای تو بشکنی
غرور این شکسته رو
هر چی میخوای بگی بگوووووو
اما بهم نگو برووو
این دل و عاشقش نکن اگه منو
دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای
قلبه منو جا بذاری
دلم پر از شکایته
اما صدام در نمیاد
می ترسم از دست بری
کاری ازم بر نمیاد
این آخرین تلاشمه
واسه بدست آوردنت
باور کن این قلب و نرو
این التماس آخره
چقدر می خوای تو بشکنی
غرور این شکسته رو
هر چی میخوای بگی بگو
اما بهم نگو برو
***نرو نذار که بعد از این دنیا به عشق شک بکنه....هر کی دلش جای دیگست عشق و بخواد ترک بکنه
نفس زدم از ته دل ..معصوم این قلب به خدا...نذار بشه محال واسش باور عشق آدما****
مرگ دلم پایه توآه
اگه ازش حذرکنی
لب تر کنی رفیقتم
کافیه با ما سر کنی
مرگ دلم پایه توآه
اگه ازش حذرکنی
لب تر کنی رفیقتم
کافیه با ما سر کنی
این دل و عاشقش نکن اگه منو
دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای
قلبه منو جا بذاری
دلم پر از شکایته
اما صدام در نمیاد
می ترسم از دست بری
کاری ازم بر نمیاد                   

                << ستار>>




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 3 دی1386ساعت 10:36 توسط ..:: فرشید ::..

خدایا

ســوالـی دارم از تـوای خدایا

                              چـرا تـــوآفریــدی عـاشقی را

ندانستی مگردردش چه باشد

                                نمی دانی برآن درمان نباشد

تودرد بی وفایـیی راچــشیدی

                                توبغــض بی نوایی راشنیدی

بدانستی زچه مجنون شدم من

                                بفهمـیدی چراپرپرشد این تن

تـــــوجانان خالق هرآرزویی

                                بگوازدرد عاشق توچه جویی

بدیدی که جدایی خون به پاکرد

                               چرامعشوقه عاشق را رها کرد




كنار پنجره بودم كه آسمان باريد 

صداي مرگ برايم رهاترين دل بود

هجوم خلوت شبهاي سرد و مهتابي

چقدر زندگيم بي تو سخت و مشكل بود

                     

كنار پنجره بودم هوا پر از غم بود

ز قلب ثانيه ها بوي هوش مي آمد

تمام صورت شب خيس اشك بود ولي 

صداي گام غريبي به گوش مي آمد

                   

كنار پنجره بودم غريبه اي آمد

غريبه بود ولي چشمهاي گرمي داشت

به شيوه گل مريم مرا صدا مي كرد

بلور يخ زده قلب من ترك برداشت

                    

و ايستاد كنارم براي يك لحظه 

تمام قصه غمهاي من هويدا بود 

به چشمهاي غريبش نگاه كردم باز 

چقدر برق نگاهش شبيه دريا بود 




پیش از تو قصه هایم بی معنا بودوشعرهایم

 بدون قافیه

ادامه شبها شب بود وفردا هر روز می آ مدو

نمی آمد

اما با تو درپس شبهای تاریک روزهای قشنگی

 بودند که جرات صبح شدن پیدا

کردند.

زندگی ام با تو معنا گرفت زیباترین شعرهایم

 را با نام تو خواهم سرود وبهترین روزها را با

یاد تو زندگی خواهم کرد

یکی می گفت حرف حرف دل هر

 چی اون بگه

حالا که دلت میخاد بری و با دیگری

 باشی

دل من میگه بعد از تو ورود به قلب

 شکسته ام ممنوع!

دل شکسته




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 2 دی1386ساعت 11:38 توسط ..:: فرشید ::..

_________¤¤¤¤¤¤¤_____________¤¤¤¤¤¤¤______________
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤_____
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤____
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________¤¤¤¤___
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤___
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___¤¤¤¤¤__
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_¤¤¤¤¤¤__
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤____
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤______
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___________
____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤______________
______________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________________
_________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__________________
___________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____________________
_____________________¤¤¤¤¤¤_______________________

                                                                  

:::::::::::¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´o¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´7¶$$$$¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´1¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶$$$$¶¶$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´¶¶¶¶¶$¶¶¶¶¶¶¶¶1´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶¶$¶¶
¶´¶¶¶¶$$$$$$$$??¶¶¶¶´´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$¶$¶¶¶
¶¶¶¶¶¶$$$$$$¶$$$$$¶¶¶´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$´¶¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶$$$$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¢¶¶¶¶$¶¶¶¶¶$????????¶
¶¶¶$$$$¶$$$$¶$$$$$$$$$$¶´´o¶¶¶¶¶¶¶??$$$$$¶¶¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$$$¶¶¶´´´¶¶¶7´$$$¶$¶¶$$$¶¶
¶¶¶¶$$$$$$¶$$¶$$$$$$$$$¶¶´´´´´´´¢¶¶$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶¶¶$?$$¶$$$$$$$$$$$$$¶¶´´oo´´¶¶$$$¶$$$$$$¶
¶´¶¶¶¶¶$$$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶´7´7¶¶$$$$$$$$$$$¶
¶´´´¶¶???$???$¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶¶¶$¶¶$$$$$$$$¶
¶´´´?¶$$??$$$??¶¶$$$¶¶o´´´´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶
¶´´´´¶¶$$?$?$$?$¶¶¶¶¶?´´´´¢¶¶¶$$$$$$$$$$$¶¶$¶
¶´´´´o¶¶$?$$$???$¶¶¶¶´´´?¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶$$¶
¶´´´´´¶¶¶$$$$??$?¶¶¶¶´¶¶¶¶$?$$$$$¶¶¶$$$$¶$$$¶
¶´´o¶¶¶$¶¶¶¶$$?$??¶¶´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶
¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$??$$¶´´´¢¶¶$$$$$¶$$$$$$¶¶¶$$$$¶
¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶$$$$¶¶1´´¶¶?$$$¶$$$¶$$$$$$$$$$¶
¶¶$$??$$$¶$$$¶¶$$$$¶¶¶´¶¶$$$$$$$$$$¶¶$$$$$$$¶
¶???$$$$$$$¶¶$$$$$$?¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶¶$$$$$$$$¶¶
¶$¶$$$$$$$$$¶¶$¶$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶$$¶¶¶$$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$¶¶$¶$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$$¶?¶$$$$$$$¶$$$$$$¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶¢¶¶$$$¶$¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$$$¶¶¶$$$¶
¶¢$¶$$$$$¶$$$$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶¶
¶¢¶¶$$$$¶$$¶¶¶¶¶$$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$¶$¶¶$$¶
¶¢$¶¶¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶$¶
¶o¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$¶$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶´´¶¶¶
¶o$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶´´?¶¶¶
¶¢¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶
¶¢$$$$$$$$$$$$$$?$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶´´´¶¶$$¶
¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 2 دی1386ساعت 11:18 توسط ..:: فرشید ::..

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

  بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،

  و تو از او رسم محبت بياموزي .

  عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

  بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاريست.

  عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

  بلکه پنهان کردن قلبي ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده .

  عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

  بلکه نداشتن شانه هاي محکمي ست که بتواني به آن تکيه کني




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 2 دی1386ساعت 11:15 توسط ..:: فرشید ::..

می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد
گریه این گریه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت
فتح معراج غزل کافی نیست باتو از اوج غزل خواهم گفت
مینوسم همه ی هق هق تنهایی را
تا تو از هیچ به ارامش دریا برسی
تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی
به حریم خلوت عشق تو تنها برسی
می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد
مینویسم همه ی با تو نبودن ها را
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری
تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی
تا مرا باز به دیدار خود من ببری
می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد

 

<< شکبلا>>

 

نظر یادتون نره





لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1 دی1386ساعت 18:54 توسط ..:: فرشید ::..

من آن موجم که آرامش ندارم

به آسانی سر سازش ندارم

همیشه در گریز و در گذارم

نمی مانم به یک جا بی قرارم

سفر یعنی منو گستاخی من

همیشه رفتن و هرگز نماندن

هزاران ساحل و نادیده دیدن

به پرسشهای بی پاسخ رسیدن

صدای زنده بودن در خروشم

به ساحل چون می آیم من خموشم

به هنگامی که دنیا فکر ما نیست

برای مرگ هم در خانه جا نیست

اگر خاموش بنشینم روا نیست

دل از دریا بریدن کار ما نیست




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 30 آذر1386ساعت 18:54 توسط ..:: فرشید ::..

 

 

ميگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميکنيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟

____________________☻☺☻_____________

 

بجاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن به جاي سيله اشکي که فردا بر مزارم مي ريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي اون متن هاي تسليت که فردا برايم مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نياز دارم نه فردا

___________________☻☺☻______________

 

هميشه عاشق کسي باش که لايق عشق باشد نه تشنه عشق ! چون تشنه عشق روزي سيراب ميشود

____________________☻☺☻______________

 

بـاهـات نبـودم ، برات که بودم اگه چشمات نبودم ، نگات که بودم ، هـمه ي گـفـتـني هـام فـقط تـو بودي اگه حرفات نبودم ، صدات که بودم، اگه پـاهـات نبودم ، يه راه که بودم اگه گريه نبودم ، يه آه که بودم ، تو خودت مثـل روز آفتابي هستي اگه خورشيد نبودم ، يه ماه که بودم ، مي تونستي واسه من يه چاره باشي توي آسـمـون دل !

 

___________________☻☺☻_____________

 

اگه تورو خواستن اشتباهه اگه باتوبودن اشتباهه اگه عاشق توبودن اشتباهه اگه واسه تومردن اشتباهه پس توبهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستي 

 

____________________☻☺☻______________

 

 

There was a blind girl who hated herself because of being blind. She hated everyone except her boyfriend. One day the girl said that if she cud only see the world she would marry her boyfriend, one day someone donated their eyes 2 her and then she saw everything including his boyfriend, her boyfriend ask her, "now that you can see, will you marry me?", the girl was shocked when she saw her boyfriend is also blind, and she refuse to marry him. Her boyfriend walks away with tears and said, “Just take care of my eyes dear

 

_____________________☻☺☻_______________

<