



زیر درخت آرزو
می خوام یه قصزی بسازم پنجره هاش آبی باشه
من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه
می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری
می خوام یک حرفی بزنم که دیگه تنهام نزاری
می خوام برات از آسمون یاسای خوشبو بچینم
می خوام شبا عکس تو رو تو خواب گل ها ببینم
کاشکی بدونی چشمات و به صد تا دنیا نمی دم
یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم
کاش تو هوای عاشقی همیشه پیشم بمونی
از تو کتاب زندگی حرفای رنگی بخونی
حتی اگه دلت نخواد اسم تو . تو قلب منه
چهره ی تو یادم میاد وقتی که بارون می زنه
امشب می وخوام برای تو یه فال حافظ بگیرم
اگر که خوب درنیومد به احترامت بمیرم
امشب می خوام رو آسمون عکس چشات رو بکشم
اگر نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم
می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه
به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه
یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری
بدون یه خداحافظی پر نزنی تنها بری
وقتی که اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه
هوای رفتن که کنی مرگ گلای مریمه
خیال
دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود
تو در کنار من بشینی؟..... محال بود
هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود
چشمان مهربان تو پاک و زلال بود
پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری
با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود
نشنید لحن عاشق من را نگاه تو
پرواز چشم های تو محتاج بال بود
سیب درخت بی ثمر آرزوی من
یک عمر مانده بود ولی کال کال بود
گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت
گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود
یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود
چیزی شبیه جام بلور دلی غریب
حالا شکست وای صدای وصال بود
شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد
اما نه با خیال تو بودم حلال
برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش قلبم غبار دارد و معنا نمی شود بی تو شکست و پنجره رو به آسمان غم در حریم آبی دل جا نمی شود دریای تو پناه نگاه شکسته است هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی اما بدون تو که گلی وا نمیشود دردیست انتظار که درمان آن تویی این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود زیباترین گلی که پسندیده ام تویی گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود بی تو شکسته شد غزل آشناییم شبنم گل نگاه مرا باز شسته است دل در کنار یاد تو تنها نمی شود گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود باران کویر روح مرا می برد به اوج اما دلم بدون تو شیدا نمی شود رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود رویای من همیشه به یاد تو سبز بود رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود رفتی و دل میان گلستان غریب ماند دیگر بهار محو تماشا نمی شود یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود دل های منتظر همه تقدیم چشم تو امروز بی حضور تو فردا نمی شود
\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\
خیلی سخته
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟ خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره
یکی از دوستان گفته بوود که مطالبتو از جاهای دیگه کپی برداری می کنی!
با تشکر از شما که به مطالب دقت می کنید در جواب ایشون باید بگم چندتا مطلب آخر از
اشعار << استاد شاملو >> هستن که خیلی من از شعرهاش خوشم میاد . پس باید
همونطور تو وبلاگم بنویسمشون نه؟!!!
نمیدونم باید چه ویرایشی رو اوونا انجام بدم؟!!!
پرسید که چرا دیر کرده است ؟
نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است ؟
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است
تنها دقایقی چند تاخیر کرده است
گفتم امروز هوا سرد بوده است
شاید موعد قرار تغییر کرده است
خندید به سادگیم آینه و گفت
احساس پاک تورا زنجیر کرده است
گفتم ار عشق من چنین سخن مگوی
گفت : خوابی سالها دیر کرده است
در ایینه به خود نگاه میکنم آه
عشق او عجیب مرا پیر کرده است
راست گفت آیینه که منتظر نباش
او برای همیشه دیر کرده است ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دلم براي کسي تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد
دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد
دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد
دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست
دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده
دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است
دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است
دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه است
دلم براي کسي تنگ است که محرم اصرار است
دلم براي کسي تنگ است که راهنمايي زندگيست
دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند
دلم براي کسي تنگ است که دوست نام اوست
دلم براي کسي تنگ است که دوستيش بدون (( تا )) است
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ دل تنگيهايم است
دلم براي کسي تنگ است .............
و نرفتن من
فاصله ها شعله می کشیدند
و خارها دست یکدیگر را می فشردند
حالا پنجره ها کوتاه شده اند
و خانه
خالی از حضور مکرر حسی ست
که گلدانها را به عشوه وامی دارد
تمام نرفتنم را دویده بوده ام
و خوابی را که در حال تعبیر شدن بود
و هیچ کبریتی
شعله ی شب نیامدن تو را
روشن نمی کرد
حالا تمام راه پرشده است از نیامدن تو
و رزهای صورتی
در گلدان سفالی
پیغام عاشقانه ی خود را
خمیازه می کشند...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این نامه را برای تو می نویسم
گوش کن عزیزم
بین ما فاصله ای نیست
ـبه جزدوری شما-
که آن هم(البته)
از قلم نمی افتد
اگر حالم را خواسته باشی:
-دور از تو اشیاء واقعیتی اضافی دارند
-دلفین ها در خلیج فارس می میرند
-در عربستان زن های ۳۸ ساله را به طواف کعبه راه نمی دهند
-تیشه ی فرهاد(گاهی) بر کمر بیستون داغ ها را لاله می کشد
-و فرصت شیرینگی کشدار می شود(وکمی بی حوصله)
-هر صبح از قاعده ی کوچه که ریخته می شوم توی خیابان
-آسان می شوم توی یک کیف دستی «دیزل»
(آویزان بر شانه ی خودم )
و آن وقت
تو آرام آرام در میان پرسه هایم فاسد می شوی
دیگرحرفی ندارم(فعلا خداحافظ)
(می بینی چه راحت فرصت ها توی حرف هایم پاره می شوند
و هق هق ها سطرهایم را تصاحب می کنند؟)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ملاقات تاریخ می آیم
شاهرگ هایم به سمت« شوش» و خطوط چشمانم به سمت «آتن» تیر می کشد
تاریخ من گم شده است
کجای من به سوگلی حرمسرای« اسکندر »شباهت دارد؟
(به جز جای کبودی انگشتان تاریخ
بر جای جای گلویم
که با تقلایی هراسناک
در زیر سربند های مشکی و سرخم
پنهان می شوند؟)
تو گفتی :«بی خیال تاریخ باشم»
حالا چقدر تو نیستی
ومن فقط طرح مبهمی از خطوط شرقی چهره ی تو را به یاد می آورم
امروز روز اول پاییز است
در پریشانی تندر و باد
و سپیده دمی سیال
در اندیشه ی ابری خونبار
آن چه در من نهادی
طلسمی ست
ویران کننده ی
اسارت و تنهایی
شبگیران
آن دم
که زنجره های بی تاب
سکون تیرگی را به سخره می گیرند
و آن دم
که شب بو های خاموش
ورد معطر خویش را بر آبی و خاکی
تلاوت می کنند
پلک های نمناک من
در پی نشانی از نفس های تو
هوای شهر را ورق می زنند...
نگاهت
تازیانه است و حلاوت
و زبانت
آ میزه ای از گزش ها و نوازش ها
با تو
خود نمی دانم که کیستم؟
لطافت آویشنی در تابش بهار
و یا
نکوهش خاربنی در خشکی صحرا؟
هر شب
گهواره ی پریشان من
در دست بادهاست
قاصدانی گستاخ و مهرورز
از سوی تو
که گاه
بی رحم و ناگوار
لطمه ام می زنند
و گاه
حریری از بهار
بر پیکرم
می کشند...
گویی
هزارسال است
که هرشب یاد تو
سایه ای ست لغزنده از نوازش و گرمی
که به آ رامی
بر گونه ام دست می کشد
مروارید تو را در چشمانم می کارد
و از مژه هایم
حصاری محکم
بر گرد آن فرو می بندد...
بی تو
محموله ای ست از بار جهان
بر شانه های من
و اندوهی که مرا در خود
استحاله ای دردناک می دهد
دریغا
معمای خویش
راز سر به مهریست
که در افسون تیره ی شب
پیوسته با من است
آن دم
که بغضی مبهم
سینه ام را
تا شیشه ی نگاه
در خود می فشارد
نمی دانم که ساحت کدامین میدان
فریادم را به پروازی ابدی
در خود
فرا میخواند؟
گفتی که به خویشم وا می گذاری
تا بار آتش و خاکستر را
بر گردونه ی حس ملتهبم
تا جایگاه هدایت برم
اما نمی دانی که من
درتقدیر هماره ی خویش
قلبم را به آتش تیزی سپرده ام
که بسترنرم خاکستر را
هرگز
درخواب هم نمی بیند.
باران پیوسته می بارید...
به پایان زمان چیزی بیشتر از هذیان ستاره ها نمانده بود.سپیده در اسارت بود ومن در زنجیرهای گران.
و باران همچنان می بارید...
بدون تو بر چرخان ترین نقطه ی زمین ایستاده بودم ولی با یاد تو به سر میبردم.گیسوانت شاهپرک های
گریزان را می مانست بر چهره ی مات صحراوچشم هایت ستاره هایی را در دورترین گوشه های تاریک
زمین. لبخند بر لبانت ماسیده بود.بر چهره ات منحنی های رنگین نور می چرخیدند.و باران همچنان
می بارید...
من از سرزمینی دور دست ورازآلود برگشته بودم.دستهایم سرشار از حسرتی ها و اشکها بود.درختی در
سینه ام جوانه می زد.گیسوانم خیس و پریشان بود.و تو همچنان که بر جای خویش ایستاده بودی دور و
دورتر می شدی.من به سوی تو می آمدم.و باران همچنان می بارید...
آن روز حیرتم را پرواز نوری در هم می شکست.پرنده ای سنگین بال به سرزمین شعر من فرود می
آمد.باران مهتاب را می شست وشکوفه های سپید سیب را نیز. شعله ی عشق در قلب کوچک بنفشه
ها سرکش تر می شد.باران گیسوان بلند گندم ها را پریشان می کرد.بیدها در فاصله ی ثابت میان من و
توبه باران گوش سپرده بودند.من در برابر تو ودر خیال توبودم.و باران همچنان می بارید...
آن روز وقتی که باران می بارید در انتظار تو بودم.در انتظار بازگشت تو.ابرها پنجه می فشردند.و من تورا
می سرودم.چشمهایم چشم هایت را .و قلبم سرنوشتت را.وباران همچنان می بارید...
آن روز زیر باران تو از من دور می شدی ومن به تو نزدیک.فاصله ی بین من وتو ثابت بود.نارون ها چشم
می گشودند و به باران دل می سپردند.پنجره ها خیس وساکت بودند.در دست های تو زمان بود
وپروانه های رقصان سکوت.در افق دوردست نگاه تو شقایق ها می روییدنداما لب های توصخره هایی
رامی مانست صبور و خویشتن دار.وباران همچنان می بارید...
آن روز وقتی که باران می باریدمن جوانه ها را می دیدم که در نگاه باران می شکفت.در انتظار تو بودم
ولی تو در دورترین نقطه ی زمین ایستاده بودی.در نگاهت دیوارها بالا می رفت.به من می نگریستی اما
مرا نمی یافتی.دست مرا می فشردی ولی در فاصله ی ثابت میان من وتو چاهی دهان می گشود.وباران
همچنان میبارید.
ازتو عبور کرده ام
چونان که نسیم از گردنه های دشوار
راه گریز بر من بسته نیست
چرا که به هیاهوی لرزان قدم های خویش
در گردش هوا
گوش سپرده ام
تا جای پای پلک های بلندم را
در فاصله ی میان شوراب و گندمزار
تنظیم کنم
زمان حرکت خطی ثانیه ها نبود
چرخه ی گیجاگیج نفس های تو بود
در تراوش از پوسته ی حبابی
که عشق اش می پندارند
بیرون
باران پاییزی
غبار مرگ اندود نفس های شهر را می روبد
واینجا
در محبس دیوار راه گریز بر من بسته نیست
چرا که نظاره گر جویبار اشک خویشم
در برهوت کاغذهای بی دفتر
از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است .
از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد .
از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت:سقوط سلسله ي قلب جوان .
از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپاي love است .
از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است .
از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد .
از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که هرگز تنها نيست .
از استاد فيزيک پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتي هست که قلب را به سوي خود مي کشد .
از استاد انشا پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها موضوعي است که مي توان توصيفش کرد .
از استاد قرآن پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها آيه اي است که در هيچ سوره اي وجود ندارد .
از استاد ورزش پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها توپي هست که هرگز اوت نمي شود .
از استاد زبان فارسي پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها کلمه اي هست که ماضي و مضارع ندارد .
از استاد زيست پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها ميکروبي هست که از راه چشم وارد مي شود .
از استاد شيمي پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها اسيدي هست که درون قلب اثر مي گذارد.
از خودم پرسيدم عشق چيست؟گفتم …………………….
دوست دارم تا اخرین نفس عزیزم
این آخرین تلاشمه
واسه بدست آوردنت
باور کن این قلب و نرو
این التماس آخره
چقدر می خوای تو بشکنی
غرور این شکسته رو
هر چی میخوای بگی بگوووووو
اما بهم نگو برووو
این دل و عاشقش نکن اگه منو
دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای
قلبه منو جا بذاری
دلم پر از شکایته
اما صدام در نمیاد
می ترسم از دست بری
کاری ازم بر نمیاد
این آخرین تلاشمه
واسه بدست آوردنت
باور کن این قلب و نرو
این التماس آخره
چقدر می خوای تو بشکنی
غرور این شکسته رو
هر چی میخوای بگی بگو
اما بهم نگو برو
***نرو نذار که بعد از این دنیا به عشق شک بکنه....هر کی دلش جای دیگست عشق و بخواد ترک بکنه
نفس زدم از ته دل ..معصوم این قلب به خدا...نذار بشه محال واسش باور عشق آدما****
مرگ دلم پایه توآه
اگه ازش حذرکنی
لب تر کنی رفیقتم
کافیه با ما سر کنی
مرگ دلم پایه توآه
اگه ازش حذرکنی
لب تر کنی رفیقتم
کافیه با ما سر کنی
این دل و عاشقش نکن اگه منو
دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای
قلبه منو جا بذاری
دلم پر از شکایته
اما صدام در نمیاد
می ترسم از دست بری
کاری ازم بر نمیاد
<< ستار>>
خدایا![]()
ســوالـی دارم از تـوای خدایا
چـرا تـــوآفریــدی عـاشقی را
ندانستی مگردردش چه باشد
نمی دانی برآن درمان نباشد
تودرد بی وفایـیی راچــشیدی
توبغــض بی نوایی راشنیدی
بدانستی زچه مجنون شدم من
بفهمـیدی چراپرپرشد این تن
تـــــوجانان خالق هرآرزویی
بگوازدرد عاشق توچه جویی
بدیدی که جدایی خون به پاکرد
چرامعشوقه عاشق را رها کرد
كنار پنجره بودم كه آسمان باريد
صداي مرگ برايم رهاترين دل بود
هجوم خلوت شبهاي سرد و مهتابي
چقدر زندگيم بي تو سخت و مشكل بود
![]()
كنار پنجره بودم هوا پر از غم بود
ز قلب ثانيه ها بوي هوش مي آمد
تمام صورت شب خيس اشك بود ولي
صداي گام غريبي به گوش مي آمد
![]()
كنار پنجره بودم غريبه اي آمد
غريبه بود ولي چشمهاي گرمي داشت
به شيوه گل مريم مرا صدا مي كرد
بلور يخ زده قلب من ترك برداشت
![]()
و ايستاد كنارم براي يك لحظه
تمام قصه غمهاي من هويدا بود
به چشمهاي غريبش نگاه كردم باز
چقدر برق نگاهش شبيه دريا بود
پیش از تو قصه هایم بی معنا بودوشعرهایم
بدون قافیه
ادامه شبها شب بود وفردا هر روز می آ مدو
نمی آمد
اما با تو درپس شبهای تاریک روزهای قشنگی
بودند که جرات صبح شدن پیدا
کردند.
زندگی ام با تو معنا گرفت زیباترین شعرهایم
را با نام تو خواهم سرود وبهترین روزها را با
یاد تو زندگی خواهم کرد
یکی می گفت حرف حرف دل هر
چی اون بگه
حالا که دلت میخاد بری و با دیگری
باشی
دل من میگه بعد از تو ورود به قلب
شکسته ام ممنوع!

![]()
:::::::::::¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´o¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´7¶$$$$¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´1¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶$$$$¶¶$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´¶¶¶¶¶$¶¶¶¶¶¶¶¶1´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶¶$¶¶
¶´¶¶¶¶$$$$$$$$??¶¶¶¶´´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$¶$¶¶¶
¶¶¶¶¶¶$$$$$$¶$$$$$¶¶¶´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$´¶¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶$$$$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¢¶¶¶¶$¶¶¶¶¶$????????¶
¶¶¶$$$$¶$$$$¶$$$$$$$$$$¶´´o¶¶¶¶¶¶¶??$$$$$¶¶¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$$$¶¶¶´´´¶¶¶7´$$$¶$¶¶$$$¶¶
¶¶¶¶$$$$$$¶$$¶$$$$$$$$$¶¶´´´´´´´¢¶¶$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶¶¶$?$$¶$$$$$$$$$$$$$¶¶´´oo´´¶¶$$$¶$$$$$$¶
¶´¶¶¶¶¶$$$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶´7´7¶¶$$$$$$$$$$$¶
¶´´´¶¶???$???$¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶¶¶$¶¶$$$$$$$$¶
¶´´´?¶$$??$$$??¶¶$$$¶¶o´´´´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶
¶´´´´¶¶$$?$?$$?$¶¶¶¶¶?´´´´¢¶¶¶$$$$$$$$$$$¶¶$¶
¶´´´´o¶¶$?$$$???$¶¶¶¶´´´?¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶$$¶
¶´´´´´¶¶¶$$$$??$?¶¶¶¶´¶¶¶¶$?$$$$$¶¶¶$$$$¶$$$¶
¶´´o¶¶¶$¶¶¶¶$$?$??¶¶´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶
¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$??$$¶´´´¢¶¶$$$$$¶$$$$$$¶¶¶$$$$¶
¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶$$$$¶¶1´´¶¶?$$$¶$$$¶$$$$$$$$$$¶
¶¶$$??$$$¶$$$¶¶$$$$¶¶¶´¶¶$$$$$$$$$$¶¶$$$$$$$¶
¶???$$$$$$$¶¶$$$$$$?¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶¶$$$$$$$$¶¶
¶$¶$$$$$$$$$¶¶$¶$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶$$¶¶¶$$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$¶¶$¶$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$$¶?¶$$$$$$$¶$$$$$$¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶¢¶¶$$$¶$¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$$$¶¶¶$$$¶
¶¢$¶$$$$$¶$$$$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶¶
¶¢¶¶$$$$¶$$¶¶¶¶¶$$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$¶$¶¶$$¶
¶¢$¶¶¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶$¶
¶o¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$¶$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶´´¶¶¶
¶o$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶´´?¶¶¶
¶¢¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶
¶¢$$$$$$$$$$$$$$?$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶´´´¶¶$$¶
¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،
و تو از او رسم محبت بياموزي .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاريست.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه پنهان کردن قلبي ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه نداشتن شانه هاي محکمي ست که بتواني به آن تکيه کني

می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد
گریه این گریه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت
فتح معراج غزل کافی نیست باتو از اوج غزل خواهم گفت
مینوسم همه ی هق هق تنهایی را
تا تو از هیچ به ارامش دریا برسی
تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی
به حریم خلوت عشق تو تنها برسی
می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد
مینویسم همه ی با تو نبودن ها را
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری
تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی
تا مرا باز به دیدار خود من ببری
می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد
<< شکبلا>>
نظر یادتون نره
من آن موجم که آرامش ندارم
به آسانی سر سازش ندارم
همیشه در گریز و در گذارم
نمی مانم به یک جا بی قرارم
سفر یعنی منو گستاخی من
همیشه رفتن و هرگز نماندن
هزاران ساحل و نادیده دیدن
به پرسشهای بی پاسخ رسیدن
صدای زنده بودن در خروشم
به ساحل چون می آیم من خموشم
به هنگامی که دنیا فکر ما نیست
برای مرگ هم در خانه جا نیست
اگر خاموش بنشینم روا نیست
دل از دریا بریدن کار ما نیست
ميگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميکنيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟
____________________☻☺☻_____________
بجاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن به جاي سيله اشکي که فردا بر مزارم مي ريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي اون متن هاي تسليت که فردا برايم مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نياز دارم نه فردا
___________________☻☺☻______________
هميشه عاشق کسي باش که لايق عشق باشد نه تشنه عشق ! چون تشنه عشق روزي سيراب ميشود
____________________☻☺☻______________
بـاهـات نبـودم ، برات که بودم اگه چشمات نبودم ، نگات که بودم ، هـمه ي گـفـتـني هـام فـقط تـو بودي اگه حرفات نبودم ، صدات که بودم، اگه پـاهـات نبودم ، يه راه که بودم اگه گريه نبودم ، يه آه که بودم ، تو خودت مثـل روز آفتابي هستي اگه خورشيد نبودم ، يه ماه که بودم ، مي تونستي واسه من يه چاره باشي توي آسـمـون دل !
___________________☻☺☻_____________
اگه تورو خواستن اشتباهه اگه باتوبودن اشتباهه اگه عاشق توبودن اشتباهه اگه واسه تومردن اشتباهه پس توبهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستي
____________________☻☺☻______________
There was a blind girl who hated herself because of being blind. She hated everyone except her boyfriend. One day the girl said that if she cud only see the world she would marry her boyfriend, one day someone donated their eyes 2 her and then she saw everything including his boyfriend, her boyfriend ask her, "now that you can see, will you marry me?", the girl was shocked when she saw her boyfriend is also blind, and she refuse to marry him. Her boyfriend walks away with tears and said, “Just take care of my eyes dear
_____________________☻☺☻_______________
<